کاش عاشقی هم پا می گرفت...

کنجِ پستوی خیس از عطر شب‌بوها، پشت نقابِ غبارآلود خاطره ها،تصویری از درنگ را نقاشی میکنم

کاش عاشقی هم پا می گرفت...

کنجِ پستوی خیس از عطر شب‌بوها، پشت نقابِ غبارآلود خاطره ها،تصویری از درنگ را نقاشی میکنم

بـــــــــودن

گر بدینسان زیست باید پست

     من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

 بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچۀ بن بست من

 

 گر بدینسان زیست باید پاک

  من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه

                       یادگاری جاودانه، بر ترازِ بی بقای خاک.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد