کاش عاشقی هم پا می گرفت...

کنجِ پستوی خیس از عطر شب‌بوها، پشت نقابِ غبارآلود خاطره ها،تصویری از درنگ را نقاشی میکنم

کاش عاشقی هم پا می گرفت...

کنجِ پستوی خیس از عطر شب‌بوها، پشت نقابِ غبارآلود خاطره ها،تصویری از درنگ را نقاشی میکنم

حقیقت تازه ی من..

تو دروغ گفتی؛

من هیچ نگفتم...

تو فریاد زدی؛

من خاموش ماندم..

تو دلم را شکاندی؛

من سکوت کردم و بی صدا شکستم...

تو تهمت زدی؛

من در تنهایی گریه کردم و به رویت نیاوردم...

تو گفتی و گفتی...

اما من باز هم خاموشی پیشه کردم...

 

این اولین و آخرین باری بود که سکوت کردم!

چون گاهی اوقات به جای خاموشی در جواب ابلهان، باید سیلی محکمی به صورت آنها زد!

انسان ابله حتی معنی سکوت های دیگری را هم نمی فهمد...

 

این است حقیقت تازه ی من ،

سکوت را می شکنم...

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد