کاش عاشقی هم پا می گرفت...

کنجِ پستوی خیس از عطر شب‌بوها، پشت نقابِ غبارآلود خاطره ها،تصویری از درنگ را نقاشی میکنم

کاش عاشقی هم پا می گرفت...

کنجِ پستوی خیس از عطر شب‌بوها، پشت نقابِ غبارآلود خاطره ها،تصویری از درنگ را نقاشی میکنم

می شنوم...

صدای چک چک اشکهایت را از پشت

 

دیوار زمان می شنوم و می شنوم

 

 که چه معصومانه در کنج سکوت

 

 شب ‌، برای ستاره ها ساز دلتنگی

 

 می زنی و من می شنوم

 

می شنوم هیاهوی زمانه را که

 

 تو را از پریدن و پرکشیدن باز می

 

 دارد آه ، ای شکوه بی پایان ای

 

 طنین شور انگیر من می شنوم

 

به آسمان بگو که من می شکنم

 

! هر آنچه تو را شکسته و می شنوم

 

هر آنچه در سکوت تو نهفته

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد